سلام.
متشکرم از لطف همه ی دوستان.مشکل کامپیوترم تا حدودی حل شده.
از دوستان عزیزم، خانم م.سهرابی عزیز(نجوا) ندا ی خوبم، گیتا و مریم عزیز که از دوستان جدید وبم
هستند.سانیا جان ، پگاه جان و محبوبه ی مهربون به خاطر حمایتهاشون و حضور پر مهرشون ممنونم.
گیتا جان از خواهر محترمت تشکر کن.چشم سعی میکنم فاصله ی بین آپهامو کاهش بدم.
خانم بیتا من با سوالاتتون مشکلی ندارم و تا جایی که بتونم جواب سوالاتونو میدم.خدارو شکر تا اینجا
پاسخ سوالارو میدونستم ولی اگه برای جوب دادن با مشکل مواجه شدم، منو ببخش.
و اما جواب... .بیتا جان نمیدونم چرا انقدر روی هجویات سعدی تاکید دارید.سوالی که راجع به عارف
پرسیدین برام خیلی جالب بود.با اینکه اطلاعاتم در رابطه با این شاعر زیاد نیست ، مطالبیو برات ذکر
میکنم که فکر میکنم خیلی جالب باشه.
در رابطه با شاعر ملی، ابوالقاسم عارف، اطلاعات زیادی ندارم.همین اندازه میدونم که اهل قزوین بودن و
اونجا زاده شدن.خط خوبی داشتند، اطلاعات موسیقی داشتند و از صدای خوبی بهره مند بودند.پدرشون
وکیل بود . و همیشه با مادر عارف مشکل و اختلاف داشتند.و همین مسئله زندگیو برای عارف نا گوارو
تلخ کرد.عارف به تهران میاد و با چند تن از نامداران زمان خودش رابطه ی دوستانه برقرار میکنه.متاسفانه
دوستان عارف،(دوستان نزدیکشون)همگی یا خود کشی میکنن و یا به دار آویخته میشن.از همه بدتر
قتل کلنل پسیان بود که عارفو از پا در میاره و عارف نمیتونه داغشو تحمل کنه.عارف در زندگی خصوصی
هم نا کام میمونه چرا که دخترانی که میخواست به او ندادند.دوستی عارف با ایرج میرزا (شاعری نازک
دل و زود رنج) به دشمنی و کینه میکشه و نتیجه ی این دشمنی،سرودن هجو نامه ای خطاب به ایرج
میشه.تاریخ دقیق تولدشونو نمیدونم ولی میدونم که سال ۱۳۵۲ از دنیا میرن. و آرامگاهشون در جوار
آرامگاه ابو علی سینا در همدانه.بیتا ی عزیز ادامه ی سوالاتون باشه برای پست بعدی.
شعر این پست یه کار سپید از کارای خودمه.آپ بعدی هم به زودی... .

سير افكار
قلب ها ديگر قلب نيستند
حرف ها نيز دگر حرف نيستند
دنيا تا انتها دورنگي را
يدك مي كشد
و زمان
از ترس انسان هاي آهنين دل
در حال دويدن است
احساس رنگ باخته
و جاي خود را
به زبان هايي
سرخ داده
افكار پليدي را سير مي كنند
و دست ها
بي اختيارند